۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

ویشکا شنا بلده ولی‌ غریق نجات نیست، می‌خواد یک نفر از غرق شدن نجات بده ولی‌ اونی که داره غرق می‌شه، ویشکا را هی‌ می‌‌کشه پایین، نه می‌‌تواند اورا نجات بده نه خودش چشمها پر از آب و آب دریا کمی‌ هوا از نفس آنها می‌‌گیرد .... گاهی احساس می‌کنم تو زندگی‌ دارم تو ماسه چنگ میزنم وقتی‌ دستمو میارم بالا شنا از لایه انگشتم سر می‌خوره پایین یا مثل کسی‌ که تو هوا چنگ زدن هرچه چنگ میزنی‌ بازم هیچی‌ باز هم پوچی و دست خالی‌........


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر